وبیندیش چرا تیغ بر اسماعیل کند شد؟ راز این نبریدن به کجا بر می گردد؟
تبلیغات گل آفتابگردان رو به نور میچرخد و آدمی رو به خدا. ما همه آفتابگردانیم. اگر آفتابگردان
به خاک خیره شود و به تیرگی، دیگر آفتابگردان نیست. آفتابگردان کاشف معدن صبح
است و با سیاهی نسبت ندارد.اینها را گل آفتابگردان به من گفت و من تماشایش میکردم که
خورشید کوچکی بود درزمین و هر گلبرگش شعلهای بود و دایرهای داغ در دلش میسوخت.
آفتابگردان به من گفت: وقتی دهقان بذر آفتابگردان را میکارد، مطمئن است که او
خورشید را پیدا خواهد کرد.آفتابگردان هیچ وقت چیزی را با خورشید اشتباه نمیگیرد؛ اما
انسان همه چیز را با خدااشتباه میگیرد.آفتابگردان راهش را بلد است و کارش را میداند.
او جز دوست داشتن آفتاب و فهمیدن خورشید، کاری ندارد. او همه زندگیاش را وقف نور
میکند، در نور به دنیا میآید و در نورمیمیرد. نور میخورد و نور میزاید.
دلخوشی آفتابگردان تنها آفتاب است. آفتابگردان با آفتاب آمیخته است و انسان با خدا.
بدون آفتاب، آفتابگردان میمیرد؛ بدون خدا، انسان.
آفتابگردان گفت: روزی که آفتابگردان به آفتاب بپیوندد، دیگر آفتابگردانی نخواهد ماند و
روزی که تو به خدا برسی، دیگر «تویی» نمیماند. و گفت من فاصلههایم را با نور پر
میکنم، تو فاصلهها را چگونه پُر میکنی؟ آفتابگردان این را گفت و خاموش شد.
گفتوگوی من و آفتابگردان ناتمام ماند. زیرا که او در آفتاب غرق شده بود.
جلو رفتم بوییدمش، بوی خورشید میداد. تب داشت و عاشق بود. خداحافظی کردم،
داشتم میرفتم که نسیمی رد شد و گفت: نام آفتابگردان همه را به یاد آفتاب میاندازد،
نام انسان آیا کسی را به یاد خدا خواهد انداخت؟
آن وقت بود که شرمنده از خدا رو به آفتاب گریستم...
دایی جان سلام
امروز كه به سراغت آمدم مثل همیشه، اون نگاه قشنگت، رد قدم هایم را دنبال می كرد. انگار خط نگاه كسی قبل از من ، روی قاب نگاه تو جا مانده بود.هر وقت كه این چهره ی زیبا را می بینم دوست دارم كه درچشمه ی سیال چشمانت هزار مرتبه تن بشویم ! اما درست در همان لحظه به یاد می آورم كه حسین بن علی چشمان خون آلود زیباترین جوان عشیره اش را با حسرتی عمیق بوسید! وزیر بار فراقش كمر راست نكرد..........
دایی جان! هربار كه هوس می كنم برای قامت رعنایت اشك بریزم و دور از چشمان همه، سروصورت جوانت را بوسه باران كنم، از دلشكستگی مولایم حسین،شرم می كنم! بگذار تصویر این دلشكستگی وقامت شكستگی حسین را به جای همه ی تصاویری كه از تو در ذهن دارم بگذارم تا اندكی آرام بگیرم!
دایی جان! همه می گویند كه چشمان زیبای من ، یادگار چشمان توست كه اكنون به روی دنیا باز است! كمكم كن تا با این دو آینه ، انگونه ببینم كه باید ! وآن ببینم كه باید..........
هربار كه درخلوت به سراغت می آیم نمیدانم برای دایی ام عباس بگریم ؟ یا برای عموی كودكان كربلا عباس؟
دوستت دارم دایی جان!.........
| مژده صریح آیت الله بهجت به نزدیکی ظهور : اشتباهی بزرگ یا بشارتی آشکار | |
|
|
| پنجشنبه ، 16 اردیبهشت 1389 ، 06:53 | |||
|
اینگونه بود که این عارف بی نظیر با بشارتی بزرگ و البته همه فهم ، آخرین رسالت خود را انجام داد و خود با اینکه در آرزوی دیدن لحظات نورانی ظهور می سوخت در آستانه بازگشت دوباره تاریکی ، ایثار دیگری کرد و این بار با داغ رفتن و نبودنش نور معنوی عظیمی ایجاد کرد | |||
|
آیت الله العظمی بهجت ، عارفی بی بدیل با ماموریتی مهم ایجاد یقین در جامعه شیعی به نزدیکی ظهور و آماده کردن شیعیان آیت الله بهجت : ظهور نزدیک است! به پیرها هم بشارت می دهیم که زمان ظهور را درک خواهند کرد! آیت الله ناصری : در جلسات متعددی مرحوم آیت الله بهجت این مطلب را به بنده فرمودند. تلاش نادرست برخی از دوستان برای خنثی کردن نوید روحبخش آیت الله بهجت با توجیهاتی اشتباه آیت الله بهجت عارفی صمدانی مرتبط با غیب یا فقیهی با اشتباهی بزرگ؟! بشارت بزرگ آیت الله بهجت در نزدیکی ظهور ، منطبق بر دلائل و نشانه هایی آشکار شاگردان آیت الله الظمی بهجت و عرفای بنام از بشارتهای معظم له در مورد ظهور می گویند!
با سلام و درود بر همه عزیزان ، گوش فرا دادن دوباره به مژده بزرگ مرجعیت شیعی در نزدیک بودن ظهور قبل از آغاز بحث در این زمینه ، خالی از لطف نیست.
بشارت آیت الله العظمی بهجت به نزدیكی ظهور نقل قول از ایت الله ناصری(فایل صوتی)
آن زمان که خمینی کبیر ندای "هل من ناصر حسینی" سر داد و با یکپارچه کردن قلوب مریدان مرجعیت و ولایت شگفتی ساز شد ، شاید سخت ترین کار امام(ره) این بود که به مردم بقبولاند می توان این رژیم را عوض کرد ، می توان حکومت طاغوت را کنار زد و شاهد حاکمیت الله بود و اما مردم به این راحتی این حقیقت را قبول نمی کردند و حق داشتند ، با وجود اینکه حکومتها در هر قرنی ظاهراْ عوض می شدند ، اما با سالها زندگی در زیر سلطه جباران این باور تلخ را که ظلم و جور و حکومت ظالمان و جباران پایدار و غیرقابل تغییر است در آنها به یک اصل ثابت و تغییر ناپذیر تبدیل شده بود.
زمانی که حضرت امام(ره) انقلاب الهی خویش را آغاز کرد ، سخت ترین کار او نه مقابله با رژیم که تغییر این تفکر در مردم بود که رژیم طاغوت "جاودانه" است! و جایگزین کردن این تفکر که با مجاهدت و پایداری می توان شاهد برپایی حکومت اسلامی بود ، اینک نیز یکی از موانع اصلی ظهور ، باور نداشتن به این مسئله می باشد که ظهور واقعاْ نزدیک است و با حضور همه جانبه شیعیان می توان شاهد برپایی حکومت جهانی اسلام بود. آیت الله الظمی بهجت بعنوان عارفی که اقبال و اعتماد عمومی را با خود به همراه داشت با بشارتی صریح ، ماموریت تغییر این فکر اشتباه و ایجاد باور و یقین به نزدیکی ظهور را بر عهده گرفت. اما امام و یاران فداکارش از پای ننشستند و با سالها مبارزه و رنج ، بالاخره این طلسم شیطانی را در مردم شکستند و مردم باور کردند که می توان بر حکومت شیاطین غلبه کرد و همین باور بود که حرکت ایجاد کرد و در نهایت شور و اشتیاق آمدن " روح خدا " ، اقیانوس مردمی را آن سان متلاطم کرد که کاخ های ظلم و ستم به طرف العینی فرو ریخت .به جرات می توان گفت که هنر بزرگ امام شکستن طلسم "جاودانه بودن ظلم" در "باور" مردم بود و چون این طلسم شکست ، موج توده های مردمی به حرکت درآمد و حکومت اسلامی در مشرق زمین به وجود آمد.اما این پایان کار نبود ، این حکومت باید زمینه ساز حکومت جهانی اسلام میشد و امام "روح الله" نیز بارها و بارها این حقیقت درخشان را به مردم بیان فرمود ، اما این دیگر قابل باور نبود ، چه کسی باور می کرد ، ظلمتی که هزار و اندی سال است ادامه دارد و برطرف نشده است ، درست در زمانه ما نابود شود و خورشید امامت پس از قرنها خودنمایی کند؟! ، نه قابل باور نیست ، شاید هزاران سال دیگر ... و اینگونه بود که این طلسم نشکست و مردم باور نکردند که می توانند ، سعادتمندان دوران ظهور باشند ، هرچند بسیاری از مردم با دیدن اعجاز نابودی حکومت جباران و تشکیل انقلاب اسلامی تا حدودی باور تغییرات بزرگ جهانی را نیز پیدا کرده بودند ، اما تحقق این امر عظیم در آن زمان ، باور کامل و البته مجاهدتی عظیم را می طلبید که چون در آن حد نبود ، باز هم ظلمت غیبت ادامه یافت.اما با گذشت زمان زمینه ها فراهم تر شد و دشمنان ضعیف تر ، بیداری جهانی بیشتر و زمینه وقوع امر مبارک ظهور آماده تر.اما هنوز طلسم " غیر قابل باور بودن وقوع ظهور در عصر حاضر" هرچند ضعیف شده بود اما وجود داشت ، تا اینکه خدا ذخیره بزرگ خود را به کار گرفت ، کسی را که عامه مردم او را به اعجاب و شگفتی و کرامات می شناختند و نامش حتی برای دشمنان نیز با احترام همراه بود ، آیت الله العظمی بهجت ، آری او تنها یک فقیه و عارف نبود ، او ذخیره ای بود که خدا برای شکستن باقیمانده این طلسم که با غفلت و روزمرگی همراه شده بود ، در نظر گرفته بود و آنچنان محبت و احترام و ارادتش را در قلبها جاری ساخته بود که به میان آمدن نام مبارکش ناخودآگاه دلها را خاضع می کرد.و البته بسیاری از مردم که او را به اعجاب و کرامات می شناختند ، ناخودآگاه در مورد مهمترین ماموریتش در مورد ظهور ، داستانهای درست و نادرست بسیاری منتشر کردند تا جایی که اعتقاد رابطه او با امام عصر(عج) به یک باور عمومی تبدیل شد. و این اسطوره عرفان و تقوی که از سالها پیش مکرراْ خواص و شاگردان خود را به نزدیک بودن فرج مژده می داد ، در آخرین مرحله تصمیم گرفت تا از اعتماد و ارادت شیعیان به خود بهره گیرد و آن طلسم ضعیف شده را در باور عامه بشکند تا شرایط و زمینه های مساعد ظهور با حضور و باور توده های مردمی تکمیل شود و اقیانوس مردمی به حرکت درآید و بار امانت هزار ساله از زمین برداشته شود. ظهور آن قدر نزدیک است که حتی پیرها هم آن را خواهند دید! و اینگونه بود که این عارف بی نظیر با بشارتی بزرگ و البته همه فهم ، آخرین رسالت خود را انجام داد و خود با اینکه در آرزوی دیدن لحظات نورانی ظهور می سوخت در آستانه بازگشت دوباره تاریکی ، ایثار دیگری کرد و این بار با داغ رفتن و نبودنش نور معنوی عظیمی ایجاد کرد ، تا شیعیان حکومت زمینه ساز را در آستانه انتخابی بزرگ در دو راهی سرنوشت ساز ، یاری کند ، هجوم شیاطین برای در دست گرفتن کانون بیداری جهانی شکست خورد و جهان هرچه بیشتر به آن واقعه مبارک نزدیک شد.
در دید خواص و عوام ، آیت الله بهجت بعنوان عارفی بی نظیر که دارای چشم برزخی بوده و با عالم غیب در ارتباط بود ، جایگاهی بسیار برجسته داشت ، بسیاری او را دارای نفسی قدسی می دانستند و صاحب کرامات بسیار که از دوران نوجوانی ، زندگانی او مملو از کرامات و عجایب است! بدین سبب بشارات او برای عوام یقین آور بوده و هست.
اکنون سالهاست که از آن بشارت روح افزا می گذرد و کمتر کسی است که آن را بارها نشنیده باشد.اما با کمال تاسف شاهدیم که روحانیون عزیزی که در دفتر معظم له مشغول به خدمت می باشند ، در برابر سئوالی که در این رابطه از دفتر شده است ، پاسخی غیر قابل انتظار داده اند ، در حالی که در این پاسخ اصل صدور این بشارت تکذیب نمی شود و اذعان می گردد که آیت الله بهجت هم این موضوع را با واسطه فرموده اند ، اما تلاش می شود تا با دلایل ابتدایی و اشتباه و البته بیان این مطلب که معظم له نیز این بشارت را از فردی گمنام نقل فرموده اند ، با پندار خیرخواهانه ، این بشارت بزرگ ، بی ارزش و غیر قابل اعتنا گردد در حالی که در این میان ناخواسته چهره نورانی این اسوه تقوی و عرفان با برخی توجیهات ناشیانه مخدوش می گردد. آیا می توان قبول کرد سالک نامداری که در کوچکترین مسائل زندگی شخصی خویش دقت می کند ، اشتباهی چنین فاحش انجام دهد و موجی عظیم در جامعه ایجاد کند که منبع آن فردی مجهول الهویه می باشد؟ این تصویری است که عزیزان ناخواسته از چهره نورانی و ملکوتی او ارائه می دهند درحالی که عامه مردم به ارتباط با غیب او ایمان دارند ، به ارتباط او با حجت حق(ع) یقین دارند و او را با چشم برزخی می شناسند که کرامات بزرگی از دوران نوجوانی در زندگی پربرکتش آغاز شده است.ما در ادامه به صورت دقیق تر پرسش و پاسخ مطرح شده پیرامون بشارت بزرگ نزدیکی ظهور را مورد بررسی و نقد قرار می دهیم.لازم به ذکر است این بشارت در سال 80 برای اولین بار در دانشگاه تهران بصورت " نقل قول از عارف بزرگ مشهور " در یک سخنرانی عمومی از استاد پناهیان مطرح شد و در ادامه در سال 83 فیلم سخنرانی عارف واصل و استاد کامل اخلاق ، آیت الله ناصری در مدینه منوره که این بشارت را به طور صریح و بدون واسطه از آیت الله بهجت نقل می کرد ، در اینترنت پخش شد. پس از گذشت چند سال و در سال ۸۷ فایل صوتی این بشارت که نقل قول آیت الله ناصری از آیت الله بهجت می باشد ، بطور گسترده ای در اینترنت پخش شد و تاثیرات زیادی در جامعه شیعی ما داشت زیرا برای بسیاری از مردم این نوید روحبخش از فردی چون آیت الله بهجت ذره ای تردید در نزدیک بودن ظهور باقی نمی گذاشت. بررسی پرسش و پاسخی از دفتر آیت الله بهجت در مورد بشارت ظهور و استخراج اشتباهات بزرگ! بسمه تعالی سؤال : از برخی از بزرگان نقل می شود كه حضرت آیة الله العظمی بهجت - رحمه الله - فرموده اند : ما تاکنون به جوانها مژده می دادیم که ظهور امام زمان علیه السلام را درک خواهند کرد اما اکنون به پیرها هم بشارت می دهیم که دوران ظهور را خواهند دید ؛ آیا این مطلب به آیة الله العظمی بهجت -رحمه الله - قابل استناد است یا خیر ؟ پاسخ : 1. اتفاقا در این باره از حضرت آیة الله العظمی بهجت - رحمه الله - سئوال شد ، ایشان فرمودند : آقایی دم محراب مسجد نزد من آمد و به من گفت : به خدمت حضرت علیه السلام رسیدم و از ظهور پرسیدم آیا من ظهور را درك می كنم . آنگاه مطالب یاد شده را آقا از این شخص نقل كردند . بنابراین خود حضرت آیة الله العظمی بهجت - رحمه الله - مستقیما مطلب را نفرمودند بلكه از شخص دیگری نقل نمودند . 2. همچنین معظم له - رحمه الله - فرمودند : اگر گفتن این مطالب لازم بود من برای شاگردانم می گفتم . 3. امكان دارد همانگونه كه آقا مكرر بیان می فرمودند ، این مطلب اشاره به ظهور شخصی داشته باشد و نه ظهور عمومی . 4. امكان دارد ، اینگونه اظهارات از باب « إنّهم یرونه بعیدا و نراه قریبا » باشد . والله العالم - دفتر آیة الله العظمی بهجت - رحمه الله قبل از بررسی این موضوع ، توجه عزیزان را به این نکته جالب جلب می کنم ، که اصل صدور این بشارت از معظم له توسط دفتر ایشان رد نمی شود و تایید می گردد که آیت الله بهجت این بشارت را به نقل از فردی بیان کرده اند ، ولی در جوابی چهار مرحله ای تلاش می شود به هر صورتی که باشد این بشارت خنثی شود ، اگر مورد اول نشد ، پس دومی ، اگر دومی نشد ، پس سومی ، اگر ....تا جایی که مورد سوم و چهارم "فرج شخصی" و " انهم یرونه بعیدا و نره قریبا" آشکارا برداشت شخصی روحانی پاسخگو می باشد که کاملاْ با یک نگاه ، اشتباه بودن آن مشخص می گردد که در ادامه به استحضار خواهد رسید. اشتباهات بزرگ در پاسخ روحانیون دفتر آیت الله بهجت
اگر عزیزان فایل صوتی فرمایشات آیت الله ناصری را گوش کرده باشند ، آیت الله ناصری به نقل از آیت الله بهجت بیان می کنند که فردی از " دوستانم " پیش ما آمد که " می دانستم به محضر امام زمان(عج) تشرف دارد " که معلوم می شود که فرد یاد شده اولاً از دوستان آیت الله بهجت بوده و دوما آیت الله بهجت می دانسته که ایشان به خدمت حضرت تشرف دارند. در حالی که عزیزان دفتر ادعا می کنند که این فرد نه دوست آیت الله بهجت بوده و نه عارف و نه جلسه ای خصوصی ، تنها فردی عادی بوده که مثل هزاران فرد دیگری که مطالبی را به معظم له می گویند ؛ ایشان هم این مطلب را نقل کردند! و نقل قول آیت الله بهجت از یک فرد عادی گمنام است!!آیا عقل این را می پذیرد؟ آیا قابل قبول است که مرجع بزرگ شیعیان که در تمام دنیا مقلدین بسیار دارد بیاید و در مسئله ای به این مهمی که در صورت اشتباه بودن ، انتشار آن در جامعه ضربات جبران ناپذیری دارد ، سهواً با اشتباهی بزرگ این بشارت صریح را که البته نامطمئن است از منبعی ناموثق بیان کند؟! ایا برداشت شما از این پیر روشن ضمیر که با نگاه الهی خود آینده و گذشته را می بیند ، اینگونه است؟ اشتباهی که حتی از روحانیون خیلی پایین تز از ایشان هم پذیرفتنی نیست ، آیا این اشتباه بزرگ حتی از مراکزی که در زمینه بشارت ظهور فعال هستند چون این وبلاگ ، پذیرفتنی است که فلان فرد عادی را بعنوان منبع خبر بسیار مهم خود معرفی کنیم؟! پس می بینیم طرح این موضوع که معظم له این "حرکت بزرگ خط شکن" ( که بسیاری از عرفا جرات طرح آن را به این صراحت نداشته و ندارند) را فقط بواسطه نقل قول از فردی عادی و گمنام مطرح کرده باشند ، چقدر دور از ذهن و نادرست است. البته حالت دیگری را نیز می توان در نظر گرفت و آن اینکه منبع خبر هرچند فردی عادی و مجهول الهویه است ، اما آیت الله بهجت با دید الهی خود به صداقت آن فرد و درستی این موضوع یقین داشتند که در این صورت نیز تغییری در اصل موضوع ایجاد نمی شود امام عزیزان دفتر مسئله را اینگونه بیان نمی کنند ، بلکه گمنام و عادی بودن فرد مراجعه کننده را بدون برجسته کردن بصیرت و دید الهی آیت الله بهجت ، زمینه کم اهمیت جلوه دادن این مطلب مهم قرار می دهند. البته ناگفته پیداست که فرمایشات آیت الله ناصری که از بزرگان عرفان و اخلاق و فقاهت و البته برجستگان مهدویت و ظهور است برای عامه مردم بسیار مقبول تر است از برداشت روحانیون گمنامی که هرچند عزیز هستند اما تا چه اندازه صلاحیت ورود به مباحثی که تخصص ویژه نیاز دارد ، را دارا می باشد؟
آیت الله ناصری از برجستگان عرفان و اخلاق و مهدویت می باشد ، معظم له از پیشروان عرصه بشارت ظهور بوده و بعنوان حلقه واسط میان ولی امر مسلمین و عموم منتظران امام زمان(عج) عمل می کند . در جریان افول موج اول ظهور در سال ۸۱ معظم له طی بیاناتی در جمع شیفتگان امام عصر(عج) در اصفهان خبر به وجود آمدن تاخیر را در ظهور را که توسط نائب امام زمان(عج) به ایشان داده شده بود ، نقل فرموده و پیشاپیش با اعلام تاخیر در ظهور ، از سقوط منتظران امام زمان(عج) را در ورطه یاس و ناامیدی جلوگیری کردند.
پرسشی از آیت الله ناصری در مورد صحت مطلب فوق :
این تیزبینی ، فراست و تشخیص به جای معظم له را نشان می دهد! باید گفت که هرکسی را یارای برداشتن هر بار امانتی نیست. شما فکر کنید که اگر این مطلب توسط شاگردان آیت الله بهجت که بسیاری با وجود شایستگی های فراوان در میان توده های مردمی گمنام هستند ، نقل میشد ، چقدر برای عامه مردم قابل باور بود؟! مردم چقدر اعتماد می کردند؟!بسیاری از مسائل با وجود اینکه به صراحت توسط بزرگان مورد اعتماد نقل می شود باز شک و شبهه بسیاری در موردش ایجاد می شود. البته برخی از شاگردان برجسته و ویژه معظم له نیز بشارتهای مهم دیگری مانند زنده و فعال بودن سفیانی و ارتباط آن با حوادث عراق را نقل فرموده اند ، اما این بشارت بزرگ ، عارفی برجسته تر چون آیت الله ناصری را می طلبد. آیت الله بهجت با نگاه ژرف خویش می بیند که در زیر رگبار شک و شبهه و تردید که توسط دوستان و دشمنان علیه این موضوع به راه خواهد افتاد ، جایگاه بلند مرتبه ای نیاز است تا بتواند از این گوهر محافظت کرده و اعتماد عمومی را جلب نماید تا این مطلب اثر خودش را در جامعه بگذارد. اللّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسَالَتَهُ
البته کاملاً روشن است که برخلاف مورد یک و دو که روحانی پاسخگو ، به حرف آیت الله بهجت استناد می کند ، در موارد سوم و چهارم برداشت شخصی خویش را مطرح می کند که با کمی دقت اشتباه بودن این برداشت های شخصی آشکار می گردد. اگر در این بشارت دقت کنیم خواهیم دید چه در نقل قول آیت الله ناصری و چه حتی گفته دفتر(که کلیت ماجرا را تایید می کند و فقط آن را منتسب به فردی مجهول الهویه می داند) ، فرد مشرف شده به خدمت آقا می پرسند که : " آقا ظهور شما برای عامه مردم چه وقت خواهد بود؟ " پس صحبتی از " ظهور شخصی " نیست و حرف از ظهور برای " عامه مردم " که همان ظهور اصلی باشد ؛ مراد است.آشکار است که ظهور شخصی برای فردی که به محضر امام زمان(عج) در این نقل قول مشرف شده است ، در همین تشرف رخ داده است که ایشان توانسته اند وجود مبارک ولی عصر(عج) را زیارت بکنند ، اصلاً این فرد در همان حال در حال فرج شخصی می باشد یعنی در محضر امام زمان(عج) ، حالا آیا درست است که ایشان بپرسد که آقا فرج شخصی شما برای من چه زمانی خواهد بود؟؟!!!پس می بینیم که منظور از " ظهور" در این نقل قول و تشرف " ظهور عامه " و ظهور اصلی است و نه " ظهور فردی و شخصی"حال چرا عزیزان دفتر تلاش دارند تا با برداشت خود که اشتباه آن واضح است ، به " ای نحوکان " این بشارت را از توجه بیندازند ، جای سئوال و شگفتی است! 4- امكان دارد ، اینگونه اظهارات از باب « إنّهم یرونه بعیدا و نراه قریبا » باشد! می بینیم در ادامه تلاش برای مخدوش کردن این بشارت ، روحانی عزیز پاسخ دهنده چون احتمال می دهد که موارد یک تا سه مورد قبول نباشد ، مورد چهارمی نیز مطرح می کند. عبارت معروف دعای عهد که 1000 سال است خوانده می شود « إنّهم یرونه بعیدا و نراه قریبا » بعنوان دستاویزی برای برای تفسیر به رای این بشارت و بی اثر کردن آن در نظر گرفته می شود ، در جایی که حتی به جزئیات فرد مشرف شده در این نقل قول اشاره می شود و بیان می شود که ایشان 62 سال دارد و ایشان قبل از رحلت شاهد " ظهور عامه " حضرت خواهند بود ، آیا درست است که ما پاسخ مطلب را با جوابی کلی " انهم یرونه بعیدا و نره قریبا " بدهیم ، که 1000 سال است زمزمه می شود و در مورد 1000 سال آینده هم می تواند صادق باشد؟ اکثریت پیرمردهای عصر ما نهایتا چقدر عمر خواهند کرد؟ 20 سال؟ 30 سال ؟ آیا این دو مسئله با هم در تضاد نیست؟! ، و آیا این تضاد از دید شخصیت ژرف اندیشی چون آیت الله بهجت دور مانده است؟! آیا این دلیل تراشی ها توسط دوستان "به پندار خود خیرخواه " با حفظ جایگاه آیت الله بهجت سازگار است؟!شایسته است انسان در جایی که از مسئله ای اطلاع کافی ندارد ، سکوت کند تا اینکه با پاسخ نادرست به مطلبی که به درستی خبر ندارد ، اولا شخصیت و صداقت فرد بزگواری چون آیت الله ناصری را زیر سئوال ببرد و ثانیا با توجیهاتی نادرست جایگاه والا و الهی آیت الله بهجت را مخدوش نماید. اگر دقت کنیم می بینیم که با وجود دلائل چهارگانه ، صدور این بشارت از آیت الله بهجت تکذیب نمی شود و فقط تلاش می شود تا با برداشت و فکر و نظر روحانیون دفتر هماهنگ گردد!! و البته بیانات سایر بزرگان از مقام معظم رهبری(مدظله) و سایر مراجع مبنی بر نزدیک بودن ظهور و تحولات منطقه ای و جهانی نیز موید درستی پیش بینی الهی آیت الله بهجت در بسیار نزدیک بودن ظهور است ، چیزی که در میان بهت و حیرت جهانیان و مخصوصا ما شیعیان بزودی رخ خواهد داد .
نمونه هایی از بشارتهای آیت الله بهجت به نزدیکی ظهور
۱- آیت الله بهجت نوید نزدیکی ظهور می دانند ولی فرمودند طاقت فتنه ها را نداشتم
سخنرانی حجت الاسلام صدیقی در تاریخ 7 اسفند 88 مصلی تهران پیرامون ولایت پذیری گمان ما این بود که آیت الله بهجت با توجه به نوید هایی که از نزدیک بودن ظهور میدادند تا آن زمان کنار ما می ماندند ...
http://sarbazane-velayat.mihanblog.com/post/329
۲- آیت الله بهجت فرمودند اتفاقات عراق با سفیانی در ارتباط است
استاد پناهیان : از آیت الله بهجت نقل کرده اند به خود بنده دو تا از علمای بزرگوار که هر دو رو میشناسید از قول آقای بهجت اتفاقات عراق رو مرتبط با قصه سفیانی میدونند. حاج آقا ابوترابی فرمودند ؛ ایشون کسالتی داشتند براشون دکتر بردیم ، نشسته بودیم ...بعد اینکه دکترا رفتند ایشون بی هوا برگشتن رو به من و فرمودند که آدم از طرفی باید دعا کنه برای نزدیک شدن فرج و از طرفی بلاهایی که در راهه، بلاهای سفیانی . این ها رو آدم چه جوری تحمل بکنه ، آدم نمیدونه که از خدا مرگ خودش رو بخواد و یا بخواد زنده بمونه و ظهور آقا رو ببینه! سخنرانی استاد پناهیان ۲۲ بهمن ۸۸ متن سخنرانی : http://www.u313.blogfa.com/post-181.aspx فایل صوتی سخنرانی : http://www.4shared.com/audio/75nAu8Bb/ruhejonunblogfacom_alaemzohur.html نکته بسیار مهم این است که مرتبط بودن اتفاقات عراق با سفیانی در نگاه آیت الله بهجت ضمن اینکه نشان می دهد مصداق سفیانی زنده و حاضر است او را در اتفاقات خونبار عراق بسیار فعال و اثرگذار نشان می دهد و از قریب الوقوع بودن ظهور خبر می دهد دقیقا همان بشارت بزرگی که آیت الله بهجت فرموده اند : پیرها هم ظهور را خواهند دید.
۳- آیت الله بهجت فرمودند برای اطلاع از ظهور ، مراقب اوضاع یمن باشید
روز دوشنبه ۲۵/۸/۱۳۸۸ حاج آقای صدیقی امام جمعه موقت تهران در دانشگاه صنعتی شهید شریف واقفی در جلسه ی تفسیر زیارت جامعه با اشاره به حوادث اخیر یمن و کشتار شیعیان آنجا به گفتار بشارت گونه ای درباره ظهور از زبان آیت الله العظمی بهجت (ره) اشاره کردند. ایشان فرمودند: یک شخصی در ایوان حرم امام رضا به محضر آیت الله العظمی بهجت (ره) رسید و پرسید: از ظهور چه خبر؟ حضرت آیت الله العظمی بهجت(ره) جواب دادند: مراقب اوضاع یمن باشید. حاج آقای صدیقی در ادامه فرمودند: معلوم است که این وقایع یمن درباره ظهور می باشد (نقل به مضمون شده است.) ایشان همچنین خطاب به جوانان فرمودند: ما اگر خودمان را بسازیم آقا ظهور می کنند ... *** فایل صوتی فرمایشات حاج آقای صدیقی (کیفیت فایل پایین می باشد) http://www.apocalypse.blogfa.com/post-156.aspx کلام آخر :
به دلائل مختلف از بشارت علماء و بزرگان گرفته تا آشکار شدن نشانه های بیشمار ظهور و آمادگی و لحظه شماری جبهه حق و باطل برای آغاز رویارویی نهایی و بزرگ ، جهان در آستانه واقعه مبارک ظهور است ، به یقین در این دوران سرنوشت ساز مهمترین رسالت فعالان دینی ، فرهنگی و سیاسی آماده کردن جامعه و نسل جوان برای رویارویی با جوادث مهم دوران ظهور است چیزی که نائب امام زمان(عج) نیز در سال ۸۱ و در پیام مهمی از خواص جهان اسلام آن را مطالبه فرمودند:
علماء و روشنفکران و سیاستمداران دنیای اسلام ، درس وحدت و یکپارچگی را برای ملتهای خود تکرار کنند و جوانان بالنده این نسل را برای رویارویی با حوادث بزرگ و به دوش کشیدن بار امانتی سنگین و شالوده ریزی امت متحد و یکپارچه اسلام آماده سازند" پیام حج ۸۱
و البته اگر کسی اندک اطلاعی از متون دینی داشته باشد می داند که " شالوده ریزی امت متحد و یکپارچه اسلام" چیست و " بار امانت سنگین " که هزار سال است بر زمین مانده است کدام است و "حوادث بزرگ" عصر ما کدام خواهد بود. حال سوال اساسی این است که آیا عاقلانه است که در این شرایط حساس که همگان باید با اتحاد و همدلی برای تحقق فرامین نائب امام زمان(عج) تلاش کنند ، عده ای که ظاهراً شرایط موجود را همیشگی می بینند و در پیش بودن تحولات بزرگ که مورد تاکید ولی امر مسلمین است را نمی بینند ، با انکار بدیهیات و البته زیر سئوال بردن فرمایشات عرفا و بزرگان ، با دلائل و توجیهات نادرست ، ضمن مخدوش کردن بشارات نزدیکی ظهور ، با ایجاد اختلاف و بدبینی ، اعتماد جامعه به نزدیکی ظهور را تضعیف کنند؟! هرچند مردم ما نشان داده اند آن سان که به عرفا و برجستگان اخلاق و مهدویت اعتقاد دارند به هیچ وجه به برخی از دفاتر که در مواردی مورد اعتراض مراجع معظم نیز هستند ، اعتماد ندارند. البته عزیزان این دفاتر نیز نباید انتظار داشته باشند که صرف حضور برای پاسخگویی به سئوالات فقهی در این مراکز ، مراجع بزگوار می بایست هر " سر مگوی " خویش را قبل از بیان در حلقه " محرمان خلوت انس " با این افراد هماهنگ کنند و اگر حرف و حدیثی منقول از این مرجع ذکر شد به صرف اینکه به گوش این عزیزان نرسیده است باید قاطعانه رد شود و البته با انواع و اقسام توجیهات درست و نادرست خنثی گردد! و حرف آخر این عبارت نغز که " تو عزیزی اما در حد خویش " ، عزیزان حاضر و پاسخگوی دفاتر برای همه ما عزیز هستند اما نباید انتظار داشته باشند در حریمی که فقط برجستگان را بدان راه است ، بدون حضور و اطلاع ، اظهار نظر نمایند. امید است که بتوانیم در سایه اتحاد و همدلی اندک فاصله مانده تا ظهور را نیز به سرعت بپیمائیم و البته در این شرایط سرنوشت ساز ، اتحاد حول محور نورانی ولایت و تلاش برای دریافت اشارت و گراهای معظم له ، اصلی ترین رمز فلاح و پیروزی است. |
به نام خدا

تصویر: آرامگاه مختار ثقفی در کوفه
ابو اسحاق، مختار بن ابی عبید ملقب به کیسان، در سال اول هجری به دنیا آمد. دقیقا در سال اول هجری!
لقب مختار «کیسان» به معنی زیرک و تیزهوش بود که قبیله کیسانی را منسوب به او دانسته اند. در روایتی نقل شده است که این لقب را امیرالمومنین علیه السلام به او دادند.
مادر او چنان که در تاریخ اشاره شده است زنی باهوش، صاحب عقل و دارای فصاحت و بلاغت بود. نقل شده است که مادر مختار وقتی او را حامله بود در خواب دید که بشارت پسری شجاع را به او می دهند او همچنین بعد از تولد مختار خوابی مشابه در مورد او دید. هنگامی که ارتش اسلام برای جنگ با ارتش کسری از مدینه به طرف عراق و ایران حرکت کرد، فرماندهی این لشکر از طرف خلیفه دوم به ابوعبید، پدر مختار واگذار شده بود. ابوعبید، مختار را نیز برای جهاد در این بسیج شرکت داد و بدین وسیله مختار 13ساله از جمله رزمندگان شد که برای اولین بار درجنگی عظیم شرکت می کرد. پدر و دو برادر مختار در جنگ با ایران در روزی که به یوم الجسر معروف است کشته شدند و مختار که در آن زمان 13 سال داشت تحت تکفل عمویش سعد ثقفی در آمد. سعد از طرف حضرت امیر علیه السلام فرماندار مداین شد و تا زمان امام حسن علیه السلام بر این سمت بود و به دلیل حسن سلوك و رفتار نیكویش با مردم محلی شهرت داشت. او همچنین یکی از فرماندهان سپاه امیرالمومنین در جنگ صفین بود. مختار نیز به همراه عمویش به مداین رفت. مختار خواهری داشت به نام صفیه که این خواهر بعدا با عبدالله ابن عمر پسر خلیفه دوم ازدواج کرد. و همین عبدالله بواسطه احترامی که عرب برای او قائل بودند دو بار باعث ازادی مختار از زندان شد.
همسران مختار به نامهای عُمره، دختر نعمان بن بشیر انصاری و امثابت، دختر سمرة بن جُندَب بودند که هنگام دستگیری، از لعن او سر باز زده و گفتند: «چگونه از مردی بیزاری بجوییم که به ربوبیت خدا معترف، روزها روزه و شبها به نماز مشغول بود. خونش را در راه خدا و رسول و برای کشتن قاتلان فرزند پیامبر و اصحاب و یاران آن بزرگوار، بذل کرد و خداوند وی را بر آن نامردمان مسلّط ساخت و با کشتن آنها دلها را شفا داد.»
به فرمان عبدالله بن زبیر آن دو زن، بین لعن مختار یا مرگ مخیّر شدند... پدر عمره، نعمانبن بشیر انصاری همان کسی بود که پیراهن عثمان را به شام برد و در جنگ صفین در کنار معاویه و علیه امام شمشیر زد و از طرف معاویه و فرزندش یزید، والی بود. خداوند از چنین پدری منحرف، چنین دختری با ایمان به دنیا آورد.

او از مردم شهر طائف و از قبیله بنی ثقیف بود که در خلافت عمربن الخطاب، همراه پدرش به مدینه رفت. مختار در زمان خلافت امیرالمومنین علی علیه السلام، با آن حضرت در عراق بود و بعد از شهادت حضرت، در بصره ساکن شد.
در سال 61، زمانی كه مسلم بن عقیل علیه السلام به كوفه آمد تا برای حضرت ابا عبدالله علیه السلام بیعت بگیرد، او اولین نفری بود كه با مسلم علیه السلام پیمان بست، سپس خانه اش را در اختیار مسلم قرار داد تا در آنجا، مسلم از مردم بیعت بگیرد. هنگام دستگیرى مسلم و هانى، مختار در كوفه نبود و او براى جذب نیرو به اطراف شهر رفته بود و وقتى خبر ناگوار دستگیرى مسلم را شـنـیـد، بـا جمعى از افراد و یارانش به كوفه آمد. هنگام ورود به شهر، با نیروهاى مسلح ابن زیاد بـرخـورد كـرد و در پـى یـك گـفت و گوى لفظى شدید، بین آنان و مختار و افرادش، درگیرى پـیـش آمـد و فـرمـانـده آن گـروه مـسـلح كـشته شد و افراد مختار متفرق شدند؛ زیرا مقاومت را به صـلاح نـدیـدنـد؛ مـخـتـار از آنـان خـواست محل را ترك گویند تا ببینند چه پیش خواهد آمد. مختار به حمایت عمرو نزد ابن زیاد رفت. وقـتـى چـشـم ابـن زیاد به مختار افتاد، فریاد زد: تو همانى كه به یارى پسر عقیل شتافتى؟ مختار قسم یاد كرد كه من در شهر نبودم و شب را هم نزد عمرو بن حریث به سر بردم. ابن زیاد كه عصبانى بود، عصاى خود را محكم به صورت مختار كوبید، به طورى كه از نـاحیه یك چشم صدمه دید. عمرو برخاست و از مختار دفاع كرد و شهادت داد كه او در ماجرا نبوده و بـه وى پناهنده شده است. ابن زیاد كمى آرام گرفت و گفت: اگر شهادت عمرو نبود، گردنت را مىزدم. و دستور داد مختار را به زندان افكندند. مختار همچنان در زندان بود تا امام حسین علیه السلام به شهادت رسید.
وی پنج سال بعد از حادثه خونین کربلا و یکسال بعد از نهضت «توابین» با هدف خونخواهی حضرت سیدالشهدا علیه السلام و انتقام از قاتلان شهدای کربلا قیام کرد. 14 ربیع الاول سال 66 هـ ق، در کوفه به پا خاست و عبدالله بن مطیع را که کارگزار عبدالله بن زبیربود بیرون کرد. قیام و جهت گیری اصلی جنبش مختار با شعار «یا منصور امت» و «یا لثارات الحسین» بود. درگیری های سختی در محله ها و میدان های کوفه شد، گروههایی کشته و گروههایی تسلیم شدند و مختار وارد قصر کوفه شد. اشراف کوفه با او بیعت کردند. اغلب سپاه مختار از موالی ایرانی بودند. مختار بعد از تسلط بر حکومت، قاتلان واقعه کربلا را کشت و نیروهایی به اطراف فرستاد تا هم در مناطق دیگر غالب شده و هم جنایتکاران آنجا را به کیفرشان برساند. مدتها این تحرکات و نبرد با طرفداران بنی امیه به طول انجامید.
پیوستن نیروهای ایرانی به مختار چندان دامنه دار بود كه وقتی سفیری از شام برای مذاكره با ابراهیم بن مالك اشتر وارد اردوی سپاه مختار شد، از زمانی كه از دروازه اردو گذشت تا وقتی كه با خودِ ابراهیم مذاكره كرد، یك كلمه عربی نشنید. به همین دلیل هم به تدریج گروههای عربی كه هوادار وی بودند و به سنت جاهلی اشرافیت اعراب باور داشتند، به تدریج از گرد او پراكنده شدند.

از مجموع قرائن و روایات به دست می آید كه خروج و قیام مختار، مورد رضایت خداوند و چهارده معصوم بوده است و شواهد زیادی بیانگر این امر است. مثلا یكی از قرائن این است؛ زمانی كه میثم تمار به همراه مختار در زندان به سر می برد، میثم به او خبر داد كه او بر علیه قاتلین كربلا قیام خواهد نمود، بی شك اگر قیام او مورد رضایت اهل بیت علیهم السلام نبود، میثم این امر را به مختار گوشزد می كرد. از ظاهر برخی دیگر از روایات به دست می آید كه قیام او با اذن و اجازه خاص امام سجاد علیه السلام بوده است. از جمله این روایات، اجازه ای است كه وی از محمد بن حنفیه گرفته است. ممكن است گفته شود اجازه از محمد حنفیه دلیل بر رضایت ائمه از قیام او متار نمی شود، ولی با توجه به اینكه از طرفی، مختار می دانست هر گونه حكومت و سیاستی جز به فرمان معصوم صحیح نیست، و از سوی دیگر با توجه به شخصیت و تقوای محمد، او بدون اذن امام زمانش، اجازه چنین كاری را صادر نمی كند، و عدم اذن مستقیم از امام علیه السلام به خاطر رعایت شرایط تقیه بوده است؛ او برای گرفتن اجازه به سراغ محمد بن حنفیه می رود، در این دیدار محمد بن حنفیه او را به تقوا سفارش می كند و با رعایت شرایط تقیه، سخنانی می گوید كه مختار از آن، اجازه برای قیام می فهمد و با توجه به شخصیت معنوی محمد بن حنفیه، می توان گفت اجازه او با اذن امام سجاد بوده است.
نویسنده: محمدعلی روزبهانی، گروه حوزه علمیه تبیان
تنظیم: رهنما، گروه حوزه علمیه تبیان
در دایره زندگی ام درست در مرکز ایستاده ای. به هر جهتی که دایره را طی کنم، تمام راه های مستقیم از مرکز می گذرند. راه هایی که به یک اندازه اند. اصلا به زبان ریاضیات؛ همه ی شعاع های زندگی ام به تو ختم می شوند: خوشی هایم، غصه هایم، دل تنگی هایم، گریه هایم ،خوشبختی ام و حتی....
دلم می خواهد باران که نه؛ سیلاب و طوفان بیاید و همه چیز را از دلم بشوید و با خود ببرد؛ هر چیزی جز تو را... تا خالی شوم و سبک از چیزهایی که نمی گذارد تو همه ی وجودم را از خویش پرکنی. آن وقت می توانم بی بال پرواز کنم...
تو خوب می دانی هرچه کوله بار سبک تر، پرواز با شکوه تر... =می توان پرواز را تجربه کرد؛ فقط کافی است قدری سبک تر شویم؛ آن قدر سبک که نیروی هیچ جاذبه ای، زمین گیرمان نکند...
ما بنده های گنه کار ، ستارالعیوب بودنت را خوب تر می فهمیم!... تو که خوب می دانی ، این بنده ی گنه کار ، ستارالعیوب بودنت را چقدر دوست دارد! زمانی که نمی گذاری حتی در مقابل خویش آبرویم بریزد!!... راستش را بخواهی ستارالعیوب بودنت هم مثل همه ی نام های زیبایت ، مهربانی بی حدت را به رخم می کشد...

یاد باد حرمت استاد ادب
زدیار كدكن كه سرود
" اخرین برگ سفرنامه ی باران این است
كه زمین چركین است "
ای خدای باران
چرك زمین افزون است
از سفرنامه باران اكنون
نوبت آن سفر محزون است
كه در خاطره ی عاد وثمود مدفون است
حال دوران چون است ؟
كه زمین از اثر غربت باران
چاك چاك از عطشی دلخون است؟؟.......

سلام برخداوند ،نیكوترین آفریدگاران
با شكری كه تو به نیشكرم ریختی میخواهم برایت شیرین زبانی كنم وبگویم كه : چقدر دوستت دارم عزیز آسمانی ام! خداوند این آسمان سبزآبی وزمین كبود! تو را در كدام لایه ی آسمان حستجو كنم كه بی هیچ پرده ببینمت ؟ سراغ تو را از كدام صف فرشتگان بگیرم كه به عرش تو راهم دهند ؟ از كدام پله ی آسمان بالا روم كه به خانه تو برسم؟ چه كنم كه دستان خدایی تو را روی شانه های ضعیف بندگی ام حس كنم ؟! بوی تو را از كدام گل سرخ ببویم كه تا ابد در مشام جانم بماند؟! رنگ روی تو را در رخسار كدام بنده ی پاك دلت ببینم كه بشناسم؟! چه كنم با عشقی كه در عهد الست با من بستی وبه مفاد آن پیمان ، هر روز در جمال مخلوقی بر من جلوه می كنی ؟!
پروردگارا ! شبانگاهان كه به خلوتم راه نمیدهی و شیرینی دیدارت را از روح خسته ام دریغ می كنی ، بگو كدام دست ابلیس در كار است كه مرا از تو جدا می كند ؟! تو بگو چشمان اشكبار نیازم تا كی به طاق محراب استغنای تو بی اجابت بماند؟ تا كی در دام رقیب چندین هزار ساله ام- ابلیس - گرفتار هجرانت خواهم بود؟! خدایا ، ملكا ، پروردگارا ! با كدام نی بنالم وبنگارم كه فراقت ،بند بندم را در آتش میسوزاند ومن تاب این سوختن نمی آورم!
كریم آسمانی ام ! میشنوم از عمق دلم كه مرا به نام میخوانی ومی فرمایی : بنده من ! من از تو دور نیستم ! همین جایم . درست در ضربان مداوم شاهرگت! در تپش آرام قلبت ! در كنج دل شكسته ات.....اما كاش تو به جای این گوشه ی دنج دل ،همه ی وسعتش را به من میدادی تا با روح وروانت آن كنم كه خود دانم ودر تصور تو نگنجد....
یا سمیع ویا بصیر ! چه كنم با زلال محبتی كه تو به قلبم روان كردی واكنون نه تاب وصل تو را دارم ونه تحمل فصل ات ! خدایا ! به حرمت حقیقت كبریایی ات مرا در یاب!!..........
سلام بر تو ای گلو بریده با تیغ عطش ! سلام بر تو ای کشته ی رفیع ترین گودال ! سلام بر مرد کوچک میدانت - قاسم -! سلام بر دستان وفادار دلاورت - عباس -! سلام بر شیهه ی خونبار ذوالجناح ات ! سلام بر پیر سیه چرده ی بهشت بویت ! سلام بر عافیت یافته ی سپاهت - حر ریاحی -! سلام بر ذره ذره ی خاک کربلا که به بوی خون خدا گِل شد وبه عالم گَل کرد! سلام بر مشک های خالی خجل که تا قیام قیامت شرمنده ی جگرهای عطشناک کودکان نازنین ات خون جگر شدند ! سلام بر قتیل خداوند ابا عبدالله الحسین علیه السلام................

شیطان، دشمن دیرین و قسم خورده انسان، همواره با بهره گیری از روشها و شگردهای خاصی درصدد عملی کردن سوگند خویش1 است. در این نبرد، کسی پیروز میدان است که دشمن را خوب بشناسد، راههای نفوذ او را بداند و بتواند با تاکتیکی حساب شده از دام اسارتش گریخته؛ بلکه او را به بند بکشد.
در همین زمینه آیاتی در قرآن کریم وجود دارد که با بیان شگردها و راههای نفوذ شیطان و همچنین ارائه راههای تسلط بر این دشمن کهن، در صددند انسان را در این نبرد به گونه ای یاری کنند که او پیروز میدان شود.
یکی از این آیات، آیه 22 سوره مبارکه ابراهیم علیه السلام است:
وَ قَالَ الشَّیْطَانُ لَمَّا قُضىَِ الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الحَْقِّ وَ وَعَدتُّكمُْ فَأَخْلَفْتُكُمْ وَ مَا كاَنَ لىَِ عَلَیْكُم مِّن سُلْطَنٍ إِلَّا أَن دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لىِ فَلَا تَلُومُونىِ وَ لُومُواْ أَنفُسَكُم مَّا أَنَا بِمُصْرِخِكُمْ وَ مَا أَنتُم بِمُصْرِخِىَّ إِنىِّ كَفَرْتُ بِمَا أَشْرَكْتُمُونِ مِن قَبْلُ إِنَّ الظَّالِمِینَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیم.
این آیه شریفه، روایت صحنه ای است که در آن، کار رسیدگی به اعمال مردم به پایان رسیده است (لَمَّا قُضىَِ الْأَمْرُ) و بهشتیان از دوزخیان جدا شده اند.2 گروهی که باورهای غلط و کارهای ناشایست، آنان را در صف جهنمیان قرار داده است به عادت همه متهمان و مجرمان به دنبال کسی میگردند تا تمام تقصیرات را متوجه او کنند به امید آنکه از این رهگذر یا تبرئه شوند و یا حداقل تخفیفی در مجازات آنها داده شود.
این گروه در آن دادگاه عدل الهی، انگشت اتهام را به سوی شیطان نشانه می روند؛ او را عامل تمام مصیبتها و معصیتهای خود معرفی کرده و تلاش میکنند تا شاید قدری از شدت مجازات خود بکاهند.
شیطان3 از فراز منبری در آتش4 لب به سخن می گشاید (وَ قَالَ الشَّیْطَانُ) و در مقام دفاع از خود چنین می گوید:
هر آنچه خدا به شما وعده داده بود همه عملی شد و هر چه من وعده کرده بودم تخلف کردم (إِنَّ اللَّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الحَْقِّ وَ وَعَدتُّكمُْ فَأَخْلَفْتُكُمْ). بر همگان ثابت شد که تمام وعده های او حق بود و وعده های من فریب.
شما بار گناه و معصیت خود را به دوش من می اندازید و حال آنکه من هیچگونه تسلطی بر شما نداشتم (وَ مَا كاَنَ لىَِ عَلَیْكُم مِّن سُلْطَنٍ). دست کدام یک از شما را گرفتم و به سمت گناه بردم؟ چه کسی را مجبور به معصیت کردم؟
شیطان از فراز منبری در آتش لب به سخن می گشاید (وَ قَالَ الشَّیْطَانُ) و در مقام دفاع از خود چنین می گوید: هر آنچه خدا به شما وعده داده بود همه عملی شد و هر چه من وعده کرده بودم تخلف کردم (إِنَّ اللَّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الحَْقِّ وَ وَعَدتُّكمُْ فَأَخْلَفْتُكُمْ). بر همگان ثابت شد که تمام وعده های او حق بود و وعده¬های من فریب. شما بار گناه و معصیت خود را به دوش من می¬اندازید و حال آنکه من هیچگونه تسلطی بر شما نداشتم (وَ مَا كاَنَ لىَِ عَلَیْكُم مِّن سُلْطَنٍ). دست کدام یک از شما را گرفتم و به سمت گناه بردم؟ چه کسی را مجبور به معصیت کردم؟

او در ادامه آب پاکی را روی دست پیروانش می ریزد و خطاب به آنها می گوید: امروز دیگر نه من به درد شما میخورم و نه شما به درد من (مَّا أَنَا بِمُصْرِخِكُمْ وَ مَا أَنتُم بِمُصْرِخِىَّ)، امروز هر کس میهمان سفره عمل خویش است. من اكنون اعلام مىكنم: از اینكه شما اطاعت 5 مرا در ردیف اطاعت خدا قرار دادید بیزارم6 (إِنىِّ كَفَرْتُ بِمَا أَشْرَكْتُمُونِ مِن قَبْلُ). این جمله كنایه از این است که میان من و شما رابطهاى نیست7، اگر هم در دنیا ارتباطی داشتیم در حد خیال و پندار شما بود که گمان می کردید کاری از من ساخته است. ما هیچگاه برای یکدیگر مفید نبودیم. امروز هم مانند گذشته نه من به درد شما می خورم و نه شما می¬توانید دردی از من دوا کنید.
از این آیه به خوبى استفاده مىشود كه وسوسههاى شیطان هرگز اختیار را از انسان نمىگیرد؛ بلكه کار او تنها دعوت است و این انسانها هستند كه با اراده خودشان دعوت او را مىپذیرند. هرچند ممكن است زمینههاى قبلى و مداومت بر كار خلاف وضع انسان را به جایى برساند كه یك نوع حالت سلب اختیار در برابر وسوسهها همانگونه كه در بعضى از معتادان نسبت به مواد مخدر مشاهده مىكنیم در وجود او پیدا شود، اما چون منشا این حالت، ارتکاب اختیاری و مکرر به گناه بوده است نمی توانیم این حال را از موارد جبری و خارج از اختیار انسان دانسته و آن را مجوز انجام معصیت به شمار آوریم.8
به این ترتیب شیطان به همه كسانى كه گناهان خویش را به گردن او مىاندازند و او را عامل انحرافات خود اعلام می کنند و به او لعنت مىفرستند پاسخ دندانشكنى مىدهد. و این منطق عوامانه كه گروهى براى تبرئه خویش به آن تمسک می جویند را با صراحت تمام در هم می کوبد. از این رو در آیه 100 سوره نحل مىخوانیم: إِنَّما سُلْطانُهُ عَلَى الَّذِینَ یَتَوَلَّوْنَهُ وَ الَّذِینَ هُمْ بِهِ مُشْرِكُونَ: تسلط شیطان تنها بر كسانى است كه ولایت و سرپرستى او را پذیرفتهاند و در مساله اطاعت، او را شریك خداوند قرار دادهاند. پس در حقیقت این اراده و عمل انسان است که بر او سلطه دارد و نه هیچ چیز دیگر.9
نوشته امید پیشگر – گروه دین و اندیشه تبیان
شنیده بودم که درد جهالت مردم زمانت یا علی ، تورا به نخلستانهای تنهایی می کشاند در شب های دردناک کوفه! شنیده بودم که سینه ی به گستره ی آسمان وزمین ات ، ان چنان لبریز اسرار است که سنگینی اش را جز خداوند در نمی یابد! شنیده بودم که تو دریایی ومردم رشحه ای از قطره ای ناپیدا! شنیده بودم که علی ی با ان عظمت ، برای این مردم جاهل، چقدر نعمت نامفهومی است! وآن علم عظیم که سرچشمه اش به " علام الغیوب" متصل است در سینه وسیع تو ، دست نخورده ونامکشوف به خداوند باز خواهد گشت! شنیده بودم........
یا ابو تراب ! تو بگو این درد جانکاه را در کدام چاه کوفه گریستی که از عظمت روح تو بر افلاک شد؟ ارتفاع این گودی را تا کجای آسمان بالا بردی که به یسمع ویدرک جداوندگار رسید؟ نشان آن چاه از کدام آسمان بجوییم که در زمینش نمی یابیم! تو بگو کجاست آن برادر گودال های رفیع کربلا ، کنعان ومکه که در کوفه به آسمان رسید؟!
یاعلی ! درد تو از حد تصورات خاکی ما خارج است، اما دانستن این امر که تو در نهایت بندگی خداوند ، مردی خدایی بودی که به زمین ما کرامت دادی ؛ برای روح ما قابل درک است. به حقیقت ،آن قطره ایم که جرات پیوستن به دریای روح تو را نداریم.اما به این امر دل بسته ایم که :
قطره دریاست اگر با دریاست
ورنه او قطره و دریا ، دریاست
به نقل از یکی از وبلاگ های شهر
| ||
هنگامی که فرانسوا میتران در سال 1981میلادی زمام امور فرانسه را بر عهده گرفت، از مصر تقاضا شد تا جسد مومیایی شده فرعون برای برخی آزمایشها و تحقیقات به فرانسه منتقل شود.
هنگامی که هواپیمای حامل بزرگترین طاغوت تاریخ در فرانسه به زمین نشست، بسیاری از مسئولین کشور فرانسه و از جمله رئیس دولت و وزرایش در فرودگاه حاضر شده و از جسد طاغوت استقبال کردند.
پس از اتمام مراسم، جسد فرعون به مکانی با شرایط خاص در مرکز آثار فرانسه انتقال داده شد تا بزرگترین دانشمندان باستانشناس به همراه بهترین جراحان و کالبدشکافان فرانسه، آزمایشات خود را بر روی این جسد و کشف اسرار متعلق به آن شروع کنند.
رئیس این گروه تحقیق و ترمیم جسد یکی از بزرگترین دانشمندان فرانسه بنام پروفسور موریس بوکای بود که برخلاف سایرین که قصد ترمیم جسد را داشتند او در صدد کشف راز و چگونگی مرگ این فرعون بود.
تحقیقات پروفسور بوکای همچنان ادامه داشت تا اینکه در ساعات پایانی شب، نتایج نهایی ظاهر شد؛ بقایای نمکی که پس از ساعتها تحقیق بر جسد فرعون کشف شد دال بر این بود که او در دریا غرق شده و مرده است و پس از خارج کردن جسد او از دریا برای حفظ جسد، آن را مومیایی کردهاند. اما مسئلهی غریب و آنچه باعث تعجب بیش از حد پروفسور بوکای شده بود این مسئله بود که چگونه این جسد سالمتر از سایر اجساد باقی مانده، درحالی که این جسد از دریا بیرون کشیده شده است.
پروفسور موریس بوکای در حال آماده کردن گزارش نهایی در مورد کشف جدید (مرگ فرعون بوسیله غرق شدن در دریا و مومیایی جسد او بلافاصله پس از بیرون کشیدن از دریا) بود که یکی از حضار در گوشی به یادآور شد که برای انتشار نتیجه تحقیق عجله نکند، چرا که نتیجه تحقیق کاملا مطابق با نظر مسلمانان در مورد غرق شدن فرعون است.
ولی موریس بوکای بشدت این خبر را رد کرده و آن را بعید دانست. او بر این عقیده بود که رسیدن به چنین نتیجه ی بزرگی ممکن نیست مگر با پیشرفت علم و با استفاده از امکانات دقیق و پیشرفته کامپیوتری.
در جواب او یکی از حضار بیان کرد که قرآنی که مسلمانان به آن ایمان دارند قصه غرق شدن فرعون و سالم ماندن جثهی او بعد از مرگ را خبر داده است.

تصویر منتسب به فرعون زمان حضرت موسی علیهالسلام
حیرت و سردرگمی پروفسور دوچندان شد و از خود سوال میکرد که چگونه این امر ممکن است با توجه به اینکه این مومیایی در سال 1898میلادی
چگونه با عقل جور در می آید در حالی که نه عرب و نه هیچ انسان دیگری از مومیایی شدن فراعنه توسط مصریان قدیم آگاهی نداشته و زمان زیادی از کشف این مسئله نمیگذرد؟
موریس بوکای تمام شب به جسد مومیایی شده زل زده بود و در مورد سخن دوستش فکر میکرد که چگونه قرآن مسلمانان درمورد نجات جسد بعد از غرق سخن میگوید در حالیکه کتاب مقدس آنها از غرق شدن فرعون در هنگام دنبال کردن موسی سخن میگوید اما از نجات جسد هیچ سخنی بمیان نمیآورد و با خود میگفت آیا امکان دارد این مومیایی همان فرعونی باشد که موسی را دنبال میکرد؟
و آیا ممکن است که حضرت محمد هزار سال قبل از این قضیه خبر داشته است؟
او در همان شب تورات و انجیل را بررسی کرد اما هیچ ذکری از نجات جسد فرعون به میان نیاورده بودند.
پس از اتمام تحقیق و ترمیم جسد فرعون، آن را به مصر باز گرداندند ولی موریس بوکای خاطرش آرام نگرفت تا اینکه تصمیم گرفت به کشورهای اسلامی سفر كند تا از صحت خبر در مورد ذکر نجات جسد فرعون توسط قرآن اطمینان حاصل نماید.
یکی از مسلمانان قرآن را باز کرد و این آیه را برای او تلاوت نمود:
{فَالْیَوْمَ نُنَجِّیکَ بِبَدَنِکَ لِتَکُونَ لِمَنْ خَلْفَکَ آیَةً وَإِنَّ کَثِیراً مِنَ النَّاسِ عَنْ آیَاتِنَا لَغَافِلُونَ} [یونس:92]
ما امروز پیكرت را [از آب] نجات میدهیم تا عبرت آیندگان شوى، و همانا بسیارى از مردم از آیتهاى ما بىخبرند
این آیه او را بسیار تحت تآثیر قرار داد و لرزه بر اندام او انداخت و با صدای بلند فریاد زد: "من به اسلام داخل شدم و به این قرآن ایمان آوردم."
موریس بوکای با تغییرات بسیاری در فکر و اندیشه و آیین به فرانسه بازگشت و دهها سال در مورد تطابق حقائق علمی کشف شده در عصر جدید با آیه های قرآن تحقیق کرد و حتی یک مورد از آیات قرآن را نیافت که با حقایق ثابت علمی تناقض داشته باشد.
و بر ایمان او به کلام الله جل جلاله افزوده شد (لا یأتیه الباطل من بین یدیه ولا من خلفه تنزیل من حکیم حمید).
حاصل تلاش سالها تحقیق این دانشمند فرانسوی کتاب "قرآن و تورات و انجیل و علم بررسی کتب مقدس در پرتو علوم جدید" بود.همه وقتی قصه های عاشقانه قرآن را مطالعه می کنند، قصه" یوسف وزلیخا " را شیرین ترین قصه ی قران میدانند. اما اگر پا از روابط عاشقانه انسانها فراتر بگذلریم هرچند یک سوی آن پیامبر نازنینی چون یوسف باشد( از آن جهت که با انسانی معمولی به نام زلیخا ماجرا داشته است) وبه روابط عاشقانه ای بپردازیم که یک سوی آن پیامبر وسوی دیگر خداوند است، به قصه ی جذابی میرسیم که نکته های ظریف عاشقانه اش بسیار دلکش است.وآن ماجرای ظریفی است که در وعده گاه طور اتفاق افتاد وخداوند با عاشق سینه چاک خود موسی در خلوتی بسیار زیبا و تا اندازه ای مهیب ،گفتگو کرد.اولین نکته ،وعده گاه است که خود بسیار با هیبت و استوار ، آشکارترین جلوه جبروت خداوند -کوه- انتخاب شده است.جایی که حتی برای رسیدن به محل وعده باید به سختی راه بپمایی . دومین نکته تمناهای بی حدموسی برای دیدار خداوند است که خداوند با" لن ترانی " حجت را به عاشق تمام می کند که تو هرگز ظرفیت دیدار مرا نداری وهرگز مرا نخواهی دید وبرای اثبات این امر به کوه تجلی می کند ، کوه از هیبت این تجلی متلاشی می شود وموسی از ترس این جذبه بیهوش بر زمین می افتد. اما این معشوق بالا نشین هیچ گاه کلام خود را از عاشق زار خود دریغ نمی دارد.آنجا که از موسی می پرسد موسی این چیست در دستان تو؟ وموسی با شوق جواب میدهد : این چوبدستی من است ، با آن گوسفندانم را می چرانم، برگ درختان را برایشان می ریزم، به آن تکیه می کنم و.....کدام عاشق است که دوست نداشته باشد با معشوق خود مدتها در خلوت گفتگوی عاشقانه داشته باشد؟ مگر موسی نمی توانست یک کلام بگوید : " عصا" .اما دلیل این اطاله کلام ، چیزی نیست جز همان حس عاشقانه که در روح هر عاشقی هست برای هم نشینی طولانی با معشوق خود.وبنازم چنین معشوقی را که فرصت چنین خلوت عاشقانه ای را به موسی میدهد! مگر خداوند نمی دانست در دستان موسی چیست؟ این پرسیدن ، همان فرصت عاشقانه ای بود که خداوند به موسی بخشید.اما از همه ی این نکته ها زیباتر ، آن است که میقات سی روزه موسی به چهل افزایش یافت. کدام دلیل زیباتر از این که خداوند خود اول عاشق است وبعد معشوق ! پس به اعتبار عاشق بودنش ، طالب دیدار درازناک تر معشوق است وبرای همدمی بیشتر با این معشوق زمینی چه مدتی زیباتر از چهل روز.............این زیباترین داستان عاشقانه است که خداوند از خود به یادگار گذاشته است. حتی اگر عشق را در مراحل نازل آن میپذیرید در وفاداری ، خداوند بهترین را الگو قرار دهید، شاید به حرمت این توجه ، خود معشوق شما شود! ( هرچند از ازل او عاشق ومعشوق انسان بوده است! و انسان غافل جاهل در نمی یابد)
ما نبودیم و تقاضامان نبود
لطف او ناگفته ی ما می شنود
البته این برداشتی عرفانی و آزاد از ماجرای دیدار موسی با خداوند است که بیان شده است.وسند کتبی برای آن مترتب نیست.وگرنه روشن است که موسی میدانست که با چشم سر قادر به دیدار خدا نیست وتنها به دلیل تقاضای قوم بهانه گیر خویش از خداوند چنین خواست.داستان این دیدار را در سوره اعراف دنبال کنید.
تاکنون به این اندیشیده اید چرا اولیای خدا گاهی عبادت شبانگاهی خود را با یک عمل کوچک برخی افراد معمولی معامله می کردند؟
عبدالکریم حامد شاگرد شیخ رجبعلی خیاط می گوید: روزی در مسجد گوهر شاد نشسته بودم ، طلبه ای از من پرسید : چگونه امام صادق (ع) شب تا صبح در حال عبادت بودند وبه یکی از اصحابشان فرمودند: من حاضرم عبادت دیشبم را با یک کار دیشب تو عوض کنم.دیشب که ت. بلند شدی آب بخوری سلام بر ابا عبدالله دادی؟
چگونه ممکن است امام معصوم عبادت یک شب خود را با یک کار کوچک یکی از از اصحابش عوض کند؟
ایشان گفت: من جوابش را نمی دانستم وگفتم : بلد نیستم. ناگهان نوری از گنبد امام رضا (ع) بالا آمد تا وارد سینه ام شد. یک مرتبه متوجه شدم جوابش را میدانم.گفتم : جوابش را فهمیدم. جواب این است که انسان مخلص هیچ گاه برای کار خودش ارزش قائل نیست ولی کار دیگران را با ارزش می بیند.ما می گوییم کار امام صادق (ع)ارزش زیادی دارد، اما خود حضرت چون که مخلص است برای کارش ارزش قائل نیست وحاضر است آن را با کار دیگران عوض کند.
(البته پاسخ عبدالکریم در حد سئوال ان شخص داده شد.) .
برگرفته از کتاب " بهترین شاگرد شیخ" ص 58