دایی عباس من یا عمو عباس كربلا............
دایی جان سلام
امروز كه به سراغت آمدم مثل همیشه، اون نگاه قشنگت، رد قدم هایم را دنبال می كرد. انگار خط نگاه كسی قبل از من ، روی قاب نگاه تو جا مانده بود.هر وقت كه این چهره ی زیبا را می بینم دوست دارم كه درچشمه ی سیال چشمانت هزار مرتبه تن بشویم ! اما درست در همان لحظه به یاد می آورم كه حسین بن علی چشمان خون آلود زیباترین جوان عشیره اش را با حسرتی عمیق بوسید! وزیر بار فراقش كمر راست نكرد..........
دایی جان! هربار كه هوس می كنم برای قامت رعنایت اشك بریزم و دور از چشمان همه، سروصورت جوانت را بوسه باران كنم، از دلشكستگی مولایم حسین،شرم می كنم! بگذار تصویر این دلشكستگی وقامت شكستگی حسین را به جای همه ی تصاویری كه از تو در ذهن دارم بگذارم تا اندكی آرام بگیرم!
دایی جان! همه می گویند كه چشمان زیبای من ، یادگار چشمان توست كه اكنون به روی دنیا باز است! كمكم كن تا با این دو آینه ، انگونه ببینم كه باید ! وآن ببینم كه باید..........
هربار كه درخلوت به سراغت می آیم نمیدانم برای دایی ام عباس بگریم ؟ یا برای عموی كودكان كربلا عباس؟
دوستت دارم دایی جان!.........
تبلیغات 